خندیدن خوب است.

قهقه عالی.

گریستن آدم را آرام می کند.

اما لعنت بر بغض...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 22:26  توسط هستی | 
ای رفیق زیادی خوبی نکن انسان است فراموش کار...

ازتنهایی اش که دریابد تنهایت را دور می زند...

پشت می کند به تو به گذشته اش حتی روزی می رسد به تو می گوید "شما"

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 22:24  توسط هستی | 

بزرگترین نعمت اینکه اگر کسی پشت سرت حرف زد رفیقات باپشت دست بزنن تو دهنش

 نه اینکه بشینن وباهاش بخندند

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 22:20  توسط هستی | 

آدم ها را از روی منت که وسط دعوا سر آدم میگذارند متوان شناخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 15:27  توسط هستی | 

پس از مرگم مرا در گورستان سگها دفن کنین.....

میخواهم حداقل آنجا میان با وفایان دنیا باشم ....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 21:6  توسط هستی | 

خدایااااا چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

به هرکس از سر مهر و محبت میکنم جان را فدا

مثل عقرب میزند نیشم نمی دانم چراااااااااا؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 11:57  توسط هستی | 

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هیچ کی واسه ما یار نشد

حتی رفیق صمیمی

فقط کارش شده.............

خدایا خودت کمک کن

که به هیچ کی دل نبندم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1392ساعت 21:57  توسط هستی | 

پروردگاراااااااااااااااا

مرا بمیران آن هنگام که

میدانی مرگ برایم نیکوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 17:15  توسط هستی | 

خدایاااااااااااااااااااااا

گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان میگیرد نگاهم را به سوی تو و آسمان میگیرم.

و آنقدر با تو درد و دل میکنم تا کم کم چشم هایم با ابر های بارانیت همراهی میکنند

وقلبم سبک میشود آنوقت تو می آیی وتمام فضای دلم را پر میکنی ومن دیگر آرام

میشوم و احساس میکنم هیچ چیز نمیتواند مرا از پای در آورد چون تو را در قلبم دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 17:12  توسط هستی | 

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی دیوار بود

کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه تبسمی تلخ بر لب داشته باشم

کاش کودک بودم تا دراوج ناراحتی ودرد با کمی محبت همه چیز را فراموش می کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 21:38  توسط هستی |